تبليغاتX
من و خودم...

من و خودم...

ساکنان دریا پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمیشنوند...چه تلخ است قصه عادت...

نون و پنیر و بادوم

یه قصه ء ناتموم

نون و پنیر و سبزی

تو بیش از این می ارزی

آهای آهای یکی بیاد

یه شعر تازه تر بگه

....

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت12:34توسط شاید یه فرشته...! | |

میان ابرو و چشم تو گیر و داری بود

من این میانه شدم کشته این چه کاری بود؟!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت23:16توسط شاید یه فرشته...! | |

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمهایم گذاشت

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم!!!

+نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت19:42توسط شاید یه فرشته...! | |

امروز ۱۹ فروردین از ۱۱ صبح تا ۱۱ شب  "شمس الشموس" است.

خورشید طوری در آسمان قرار میگیرد که حاجت ها براورده میشود.

سوره شمس را بخوان و در آخر هر آیه بگو "یا شمس الشموس و یا انیس النفوس ادرکنی" و به اب یا اب نمک فوت کن.

التماس دعا...خیلی!

+نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت19:38توسط شاید یه فرشته...! | |

توجه کردید هر کاری که کیف داره بده؟!!!

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت22:0توسط شاید یه فرشته...! | |

دیروز آرزو داشتم میتوانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد.

اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد باز من زندگی خواهم کرد.

+نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت17:48توسط شاید یه فرشته...! | |

مرداب به رود گفت :"چه کردی که اینقدر زلالی؟"

رود جواب داد:"فقط گذشتم"

+نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت17:40توسط شاید یه فرشته...! | |

ما دنیای دور از همی داریم

و این برای من درد است!

+نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت12:37توسط شاید یه فرشته...! | |

ما هنوز هستیم!

+نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت12:33توسط شاید یه فرشته...! | |